من کجا هستم؟ چگونه مغز ما به عنوان دستگاه GPS کار مي‌کند؟

من کجا هستم؟ چگونه مغز ما به عنوان دستگاه GPS کار مي‌کند؟

همه ما اين تجربه را داشته‌ايم که ندانيم کجا هستيم. سرگردان بودن احساس مطبوعي نيست و حتي مي‌تواند ترسناک باشد، اما خوشبختانه اين احساس براي اکثر ما يک حالت موقتي است. مغز براي جهت‌دهي مجدد ما، براي به حداقل رساندن حالت سرگرداني و براي هدايت کردن ما به سوي جهت صحيح، ترفندهايي را به کار مي‌برد. پژوهش‌ها حاکي از اين امر هستند که حيوانات و کودکان خردسال براي جهت‌يابي عمدتاً به سر‌نخ‌هاي هندسي (به عنوان مثال طول ها، مسافت‌ها و زاويه‌ها) متکي هستند. اما افراد بزرگسال مي‌توانند از سرنخ‌هاي خصيصه‌اي (مثل رنگ، بافت وعلامتها) نيز که در محيط پيرامون هستند استفاده کنند. اما غالباً ما چه روشي را مورد استفاده قرار مي‌دهيم؟ کريستين ر. راتليف – روانشناس- از دانشگاه شيکاگو و نورا اس. نيوکامب- روانشناس-از دانشگاه تمپل، مجموعه آزمايشاتي را به منظور بررسي اين مطلب ترتيب دادند که»آيا افراد بزرگسال براي جهت‌يابي، سرنخ هاي هندسي را ترجيح مي دهند يا سر نخ هاي خصيصه اي را؟» به خواندن ادامه دهید

چگونه خاطره های بد را از یاد ببریم؟

چگونه خاطره های بد را از یاد ببریم

 در تحقیقی که در دانشگاه کلـورادو انـجام گـرفت، مشخص شـد که افراد میتوانند توانایی سرکوب خاطرات احسـاسی را در خـود ایجاد کنند. ایـن تحقـیق فـعالیـت مـغز را در افراد تحـت آزمـایش کـه برای سرکوب خاطرات مربوط بـه تصـاویر منـفی تعلیم دیده بودند، مـی سنجـید و دو مکـانیـزم را در قسـمت جلـو مـغز نشـان داد. ایـن تحقـیـق مـی تـوانـد بـه متخصصین بـالینـی کـمک کنـد روش هـای درمانی

جدیدی برای آنها که قادر به سرکوب خاطرات ناراحت کننده خود نیستند و با بیماری های اختلالات استرس، ترس مفرط، افسردگی، اضطراب، و سندرم وسواس در ارتباط است، ابداع کنند. به خواندن ادامه دهید

نقش خانواده در تامین بهداشت روانی

بی شک خانواده در تامین بهداشت روانی و پیشگیری از آشفتگیهای رفتاری نقش عمده ای دارد.تامین محیط سالم خانوادگی نقش مهم و عمده ای در پیشگیری از بیماریها و اختلالات روانی و رفتاری داشته ودر این فرایند نه تنها پدر و مادر ،بلکه افراد دیگری نیز که در محیط خانواده با کودک سر و کار دارند در رشد و نمو روانی کودک موثر خواهند بود. روان شناسان و متخصصین بهداشت روانی بر این عقیده اند که محیط زندگی کودک،اشخاصی که در اطرافش هستند،طرز رفتار و کردار بزرگترها با کودک و یکدیگر،وضع اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،سیاسی و مذهبی هر یک به نوبه خود اثراتی در روحیه کودک به جای می گذارند. اگر کودک در خانواده ای که محیط متشنج و آشفته ای دارد و در تمام مدت افراد خانواده به یکدیگر پرخاش می کنند،زندگی کند، او نیز این حالات را خواه نا خواه کسب خواهد کرد. عدم علاقه و توجه نسبت به کودک،بی توجهی و بی اعتنایی بهاحتیاجات خاص او،عدم راهنمایی واقعی و صحیح،رفتار تحقیرآمیز،تمجید و تحسین بیش از حد،حمایت ومحبت بیش از حد، ظلم و تبعیض، بدقولی، سرزنش و ملامت و اعمالی نظیر آن عواملی هستند که وحشت ، احساس ناراحتی ، بی اعتمادی،تزلزل روحی، تشویش و اضطراب دائمی را تشدید می کنند. این عوامل هر یک به تنهایی می توانند یک حالت خشم و اضطراب دائمی و عمیق را در کودک به وجود آورند که پایه و اساس بسیاری از حالات و رفتار و تمایلات عصبی را تشکیل می دهند.

منبع:خاتونی،علیرضا.چکیده روان پرستاری،انتشارات سماط ،تهران،1378

آموزش حل مسئله

 

آموزش حل مساله(PROBLEM SOLVING TRAINING)
آموزش حل مساله (PST) روشی درمانی است که ماروین آر گلدفرید(1980)بیشترین کوشش را در راه گسترش این روش درمانی به خرج داده است.اندیشه اصلی گلدفرید این است که باید به مددجویان یا مراجعان راههای برخورد درست با موقعیت های کلی را آموخت نه صرفا راه حلهای خاص برای مشکلات خاص را. این روش مددجو را یاری می دهد تا از مجموعه مهارتهای شناختی مؤثر خود برای کنار آمدن با موقعیتهای بین شخصی مساله آفرین استفاده کند.مهارتهای حل مساله را بطور مستقیم به مسئله سازگاری در کودکان، نوجوانان و بزرگسالان ارتباط داده اند. از سوی دیگر، نقص در مهارتهای حل مساله را با اختلالهای گوناگونی در عملکردهای روان شناختی شامل سوء استفاده از مواد دارویی، افسردگی،اضطراب، نابسامانی رفتاری،مشکلات مربوط به ازدواج و تربیت فرزند و روابط نادرست بین شخصی مرتبط دانسته اند. از سوی دیگر پیوند بین حالات آسیب شناختی روانی و نقص در مهارتهای حل مساله به صورت فزاینده ای مشهود است. در نتیجه افزایش آگاهی از اهمیت مهارتهای حل مساله و سازگاری های حاصل از آن، امروزه از تکنیک آموزش حل مساله برای حل مشکلات جمعیت های گوناگون استفاده می شود.
فرآیند آموزش حل مساله:
1-تشخیص موقعیت کلی
در این مرحله به مددجو آموزش داده می شود که مشکلات را تشخیص دهد و متوجه شود که می توان با آنها به صورتی نظامدار و معقول برخورد کرد نه به صورتی آنی و تکانشی. بنا به گفته گلدفرید و دیویسون(1976) آنچه اهمیت دارد این است که همراه با توانایی تشخیص مشکلات به محض بروزشان، فرد باید آمادگی خود را برای بازداری پیش از هرگونه پاسخ آشکار حفظ کند…کسانس که در حل مساله نا مؤفق ترند معمولا افرادی تکانشی هستند که اگر فورا راه حل روشنی پیدا نکنند بلافاصله دست از تلاش بر می دارند. لذا این فرآیند شامل تشخیص و درک منشاء و ماهیت مشکلات بین شخصی و تشخیص قابل حل بودن آنهاست.
2-تعریف مساله
در این مرحله از مددجو خواسته می شود تا مساله یا مشکلش را به دقت تعریف کند. معمولا وقتی از مددجویان خواسته می شود تا مشکلاتشان را با درمانگر در میان بگذارند با عبارات و کلمات بسیار مبهم پاسخ می دهند. مثلا می گویند»اخیرا خیلی افسرده بوده ام». برای اینکه بتوانیم مسائل و مشکلات را بخوبی تعریف کنیم، لازم است تاریخچه مشکل و متغیرهایی که آن را کنترل می کنند، نیز مشخص کنیم.
3-ایجاد راه حل های مختلف
پس از آنکه مساله یا مشکل با دقت تعریف شد، به مددجو توصیه می شود تا با روش بارش مغزی تمام راه حلهایی را که به ذهنش می رسد بگوید. بارش مغزی روشی است که در آن ذهن فرد آزادانه و بدون هیچ گونه ممنوعیت و محدودیتی به کار می افتد و هر نوع راه حلی، چه معقول و چه نا معقول (درست و نادرست) را بیرون می ریزد. در این روش تاکید بر کمیت یا تعداد راه حل هاست نه بر کیفیت آنها. فرض در این روش بر این است که اگر برای یک مشکل راه حل های مختلفی داده شود بالاخره یکی از آنها درست خواهد بود.
4-تصمیم گیری
گام بعدی در روش حل مساله این است که هر یک از راه حلها با دقت امتحان و آزمایش شود و راه حل های نا مناسب یا غیر معقول یکی بعد از دیگری کنار گذاشته شوند تا در نهایت راه حلهای مناسب و منطقی پیدا شوند. در هنگام تصمیم گیری و تعیین مناسب بودن هر اقدام یا راه حل مشخص، از مفهوم سود مندی استفاده می شود. مفهوم سود مندی یعنی پیش بینی پیامدهای احتمالی هر اقدام و همچنین توجه به سودمندی این پیامدها به منظور مقابله با مشکل و مساله تعریف شده است. 
5- تایید
در این مرحله باید مشخص شود که پس از آنکه راه حل به اجرا در آمد موفقیت آمیز بوده است یا نه. اگر راه حل انتخابی موفقیت مورد نظر را به بار نیاورده باشد، مراحل حل مساله دوباره تکرار می شوند تا اینکه در نهایت راه حل درست و منطقی مساله پیدا شود.
کاربرد بالینی روش حل مساله
آموزش حل مساله در حل مشکلات کودکان پیش دبستانی بهنجار، کودکان پیش دبستانی در معرض خطر، کودکان ناسازگار، بیماران روانی بستری و سر پایی، کودکان عادی بعنوان بخشس از آموزش والدین در زمینه های شیوه های تربیت کودکان، نوجوانان عادی،در معرض خطر و بزهکار، آزمودنی هایی که دچار اضطراب امتحان هستند، بیمارن مبتلا به هراس از مکانهای باز، زوجهایی که مشکلات زناشویی دارند، معتادان، افراد الکلی، افراد سیگاری و آنانی که افسردگی پیری دارند، به صورت موفقیت آمیزی به کار برده شده است.
منابع:
1-سیف،علی اکبر. تغییر رفتار و رفتار درمانی(نظریه ها و روشها)، نشر دانا،1374،تهران.
2-بلاک،آلن اس.، و هرسن، مایکل: فرهنگ شیوه های رفتار درمانی،ترجمه دکتر فرهاد ماهر- دکتر سیروس ایزدی،چاپ اول،انتشارات رشد،1378، تهران

 

آموزش حل مساله(PROBLEM SOLVING TRAINING)

آموزش حل مساله (PST) روشی درمانی است که ماروین آر گلدفرید(1980)بیشترین کوشش را در راه گسترش این روش درمانی به خرج داده است.اندیشه اصلی گلدفرید این است که باید به مددجویان یا مراجعان راههای برخورد درست با موقعیت های کلی را آموخت نه صرفا راه حلهای خاص برای مشکلات خاص را. این روش مددجو را یاری می دهد تا از مجموعه مهارتهای شناختی مؤثر خود برای کنار آمدن با موقعیتهای بین شخصی مساله آفرین استفاده کند.مهارتهای حل مساله را بطور مستقیم به مسئله سازگاری در کودکان، نوجوانان و بزرگسالان ارتباط داده اند. از سوی دیگر، نقص در مهارتهای حل مساله را با اختلالهای گوناگونی در عملکردهای روان شناختی شامل سوء استفاده از مواد دارویی، افسردگی،اضطراب، نابسامانی رفتاری،مشکلات مربوط به ازدواج و تربیت فرزند و روابط نادرست بین شخصی مرتبط دانسته اند. از سوی دیگر پیوند بین حالات آسیب شناختی روانی و نقص در مهارتهای حل مساله به صورت فزاینده ای مشهود است. در نتیجه افزایش آگاهی از اهمیت مهارتهای حل مساله و سازگاری های حاصل از آن، امروزه از تکنیک آموزش حل مساله برای حل مشکلات جمعیت های گوناگون استفاده می شود.

به خواندن ادامه دهید

اختلال شخصیت ضد اجتماعی(Antisocial Personality Disorder)

اختلال شخصیت ضد اجتماعی اولین اختلال شخصیتی است که شناخته شده است.این اختلال با اعمال ضد اجتماعی و جنائی مستمر مشخص می شود اما معادل جنایتکاری(Criminality) نیست، بلکه ناتوانی برای انطباق با موازین اجتماعی است که شامل بسیاری از وجوه رشد نوجوانی و جوانی بیمار می گردد.

همه گیری شناسی:

میزان این اختلال در مردها 3 درصد و در زنها 1 درصد می باشد.بیش از همه در نواحی فقیر نشین شهری و بین ساکنان متحرک و سیار این مناطق مشاهده می شود. شروع اختلال قبل از 15 سالگی است.دخترها قبل از رسیدن به سن بلوغ و پسرها زودتر از آن علائم اختلال را پیدا می کنند. در بین زندانیها میزان شیوع اختلال ممکن است به 75 درصد نیز برسد. اختلال الگوی خانوادگی دارد و در بستگان درجه یک بیمار مبتلا نسبت به گروه کنترل 5 بار بیشتر است. به خواندن ادامه دهید

تاثیر رنگ در زندگی از نگاه روانشناسی

colorget

تاثیر رنگ در زندگی از نگاه روانشناسی

متخصصان»رنگ درمانی» اعتقاد دارند رنگ های مختلف آثار متفاوتی بر روی مغزوبدن انسان می گذارند.به نظر می رسد، علت این امر مهم، حوزه ی مغناطیسی باشد که اطراف ما را احاطه کرده است. طیف مغناطیسی از هفت رنگ «قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی وبنفش» وامواج مادون قرمز و ماورای بنفش تشکیل شده است؛ وچون هررنگ باحواس انسان در ارتباط مستقیم است، ویژگی روانی و مفهوم خاصی دارد.
به خواندن ادامه دهید

غلبه بر کسالت و بی حوصلگی

غلبه بر کسالت و بی حوصلگی

کسالت و بی حوصلگی یکی از رفتار هایی است که اکثر افراد از آن رنج می برند و به نوعی آن ها را آزار می دهد. ما در این مقاله سعی کردیم با ذکر موارد آسانی که پاسخ گو و حلال این مشکل هستند؛ کسالت و بی حوصلگی شما عزیزان را از بین ببریم.

البته یادتان باشد که خواستن توانستن است.

احساس کسالت و بی حوصلگی بیشتر از آن که به جسم شما مربوط باشد، به روح و روان شما بستگی دارد. در واقع همان طور که انرژی فیزیکی و جسمانی شما حاصل رژیم غذایی سالم، ورزش و استراحت مناسب است، انرژی روانی هم از طریق زیستن به انواع روش هایی حاصل می شود که به شما احساس امیدواری، اعتمادبه نفس، سرزنده بودن و…. را می دهد.

شما می توانید با به کار گیری موارد زیر بر کسالت و بی حوصلگی خود غلبه کنید:

1) دوست خودتان باشید: سعی کنید همان طور که با صمیمی ترین دوستانتان برخورد می کنید با خودتان نیز چنین رفتاری داشته باشید.

2) در جایی قرار بگیرید که سکوت و آرامش دارد.

به خواندن ادامه دهید